من این قاعده را، قاعدهی اعداد در مشروعیت دینی نام نهادهام. این قاعده چنین است: اگر یک شخص به تنهایی اعتقاد محکمی به چیزی داشتهباشد که هیچ کس دیگر به آن معتقد نیست (و دلیل و مدرک تجربی اندکی برای آن موجود باشد)، مردم عموماً چنین فردی را دیوانه و مجنون به حساب میآورند. حال اگر فرضا ده تا پنجاه نفر به چیزی اعتقاد محکمی داشتهباشند، مردم احتمالاً به آن لقب فرقه (cult) میدهند. اگر این رقم به پانصد تا پنجهزار برسد، معمولاً آن را دسته مینامند (denomination) و با رقم پنجاههزار تا پانصد هزار، نام گروه مذهبی را بر آن مینهند. در نهایت اگر این رقم مثلاً به پنج میلیون برسد، دیگر حتماً آن را «دین» به حساب میآورند!
درآمدی بر جامعهشناسی دین، فیل زاکرمن، ترجمهی خشایار دیهیمی
این کتاب را حتماً بخوانید. اگرچه بعضی جاهایش به نظر کاملاً بدیهی میرسد (فکرش را بکنید ... نویسنده در یک کتاب دانشگاهی یک فصل تمام با کلی مثال و شاهد و مدرک سعی کرده ثابت کند که دین افراد متأثر از زمان زندگی و مکان تولد آنها و افرادی است که با آنها تماس داشتهاست!) بسیار خواندنی است. از آن کتابهایی که اگر به موضوع علاقهمند باشید، قطره قطره مینوشیدش! خیلی دلم میخواهد بنشینم دو سه ساعتی سر یک میز با یک نفر بنشینم، یک نوشیدنی داغ بنوشیم و هی در این باره حرف بزنیم و همهاش هم با هم موافقت کنیم!

تو مگه موافقی با اونی که نوشته؟
پاسخ دادنحذفاولین مخالفتو که زنت کرد!منم پایه بحث و نوشیدنی داغ هستم! مخصوصن در این هوا که خودش -5 ه ولی فیلز لایک -14 ! اما در مورد موافقت دایم قول نمیدم! میشناسی که منو!
پاسخ دادنحذف