بچه که بودیم، فصلها معنی داشت. چهار فصل ... بهار با صدای قورباغهها از دوردست، تابستان با درهای باز به روی باغ و خوابیدن بدون روانداز در پشهبند، پاییز و باران و باران و باران و هوای تاریک، و زمستان چسبیدن به گرمای شوفاژ در هنگام خواب ... راستش سالها بود که فصل را به معنای واقعی تجربه نکرده بودم. در تهران، فقط دمای هوا تغییر میکند نه فصل.
حالا، بعد از سالهای تهران، بعد از مدتها دارم زمستان را تجربه میکنم! واقعاً، سرد است!

شما تشریف بیارین در این سمت اقیانوس باز هم بیشتر تجربه میکنید برادر جان :دی سسسسسررررررد است!
پاسخ دادنحذف