چند حقیقت تکاندهنده (!):
1-ده روز دیگر باید امتحان تافل بدهم ... اما چهطور میشود دعوت یک دوست جدید اهل لیبی را برای رفتن و قلیان کشیدن در وسط این شهر کوچک، در یک رستوران عربی رد کرد؟!
2-در حال حاضر در ساختمان بالا زندگی میکنم که 100 سال از ساختنش میگذرد و کلاسهایم در ساختمانی برگزار میشود که 350 سال قدمت دارد! خانوادهی محترم صاحب این ویلای 8 اتاقخوابه، از 20 سال پیش دانشآموزان و دانشجویان را در این شهر کوچک برای اقامت قبول میکنند. اینجوری است که خانهی در واقع خالیشان، تمام سال پر است و سر میز شام و صبحانه کلی آدم میآید و میرود. تمام تلاششان را هم میکنند تا همه چیز مثل یک خانوادهی بزرگ به نظر بیاید ... حتی در صحبتهای سر هر وعدهی غذا، سر میز!
3-محض اطلاع، در 5 روزی که اینجا هستم، خورشید را فقط 2 ساعت زیارت کردهام که این عکس مال همان دو ساعت است!
4-این انگلیسیها که به نظر من اینقدر خسیسند، به اسکاتلندیها میگویند خسیس! خدا میداند آنها چه موجوداتی هستند!

ببینم بریتانیا جزیره است و اگر جزیره است پس در هند چه کار می کردند؟
پاسخ دادنحذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفالان این خط آخراشاره به اصفهان و اینا نداشت؟ :دی
پاسخ دادنحذفپ.ن. من معذرت میخوام!پیشاپیش! حوصله م سر رفته. خیلی سر رفته. اعصاب ندارم!:دی
یعنی میگی اون 2تا پنجره خارجکی ها مال اتاق های زیر شیروونیه؟؟ واای خیلی باصفاست {به هوا میپریم، به زمین بر میگردیم}
پاسخ دادنحذفآقا این بلاگ اسپات چرا شکلک نداره؟ {اخم مینماییم}
میگم از توش هم اگه میشه بی زحمت عکس بذار ببینیم این خارج! خارج! که میگن چه شکلیه؟ {تبسم مینماییم}
مثلا اون میزه که میگی از این چوبی تیره قدیمی هاست، کنارشم یه اجاقه، بعد یه دیگ از هوا روش لق لق میخوره..ای بابا خااارج
من نمیدونم چرا این حالیش نمیشه که من مهدیه ام! به هر حال من مهدیه ام دیگه
چرا به آریا هیچی نمیگین كه کامنت میده پاک میکنه؟ :D
پاسخ دادنحذفبسیار تکان خوردیم!
پاسخ دادنحذفگفتی سر میز شام، نمیدونم چرا یهو یاد Borat افتادم!!
درس بخون، یللی تللی رو بذار واسه بعد امتحان! صبح امتحانم چسبیدن به بخاری رو فراموش نکن! شانس میاره. میدونی که!!
ضمنن Every Dollar counts!
رضا این کامنت مربوطه به پست قبلی: دستمال مرطوب بخر بزار تو جیبت!
پاسخ دادنحذفreza joon mahale mostarahesho daghighan bold neshoon bede:D
پاسخ دادنحذف