۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

سام وایز ...

در نارنیا که بودیم، بیشترین لذت را زمانی می‌بردم که در بحبوحه‌ی فرار از نیروهای جادوگر سفید، برسم به خانه‌ی یک دوست. دور میز چوبی بنشینیم و فارغ از سرمای وحشتناک بیرون، اول پیراشکی گوشت داغ و تازه بخوریم و بعدش، کیک شکلاتی با خامه و تون فرنگی. مخصوصاً وقتی اصلان آن دور و برها بود، هیچ غمی نبود!

در سرزمین میانه، نه شکوه و عظمت گوندور، نه ماجراجویی‌های روهان، نه زلالی جنگل الف‌ها، جای یک ساعت قدم زدن در شایر را نمی‌گرفت. که بروی خانه‌ی دوستت و یک صبحانه‌ی داغ بخوری در حالی که بیرون باران می‌بارد و حوصله‌ی هیچ ماجرایی نداشته‌باشی. با بیلبو بگینز، ساعت‌ها در راه شهر دورف‌ها حسرت می‌کشیدم که آخر این هم جاست که آمده‌ایم؟! چه می‌شد اگر در شایر بودیم و الآن داشتیم کنار آتش عصرانه‌ی ساعت 6 را می‌خوردیم؟!

در روزی که «اسمشو نبر» ناپدید شد، در جشن مردم، بیشترین لذتم را لحظه‌ای بردم که کنار آن جنگل روستایی، رسیدم به خانه‌ی جادوگری که آن حوالی زندگی می‌کرد و از شادی این واقعه، مرا به میهمانی عصرانه دعوت کرد!

و در آن زیر زمین عجیب و غریب، هیچ جایی برایم از میهمانی چای با خرگوش و موش همیشه خواب و گربه‌ی چشایر لذت‌بخش‌تر نبود؛ فقط حیف که واقعاً چایی در کار نبود!

آن خانه، آن عصرانه، آن چای، آن باران، شایر ... بالاخره در شایر هستم. در همان خانه. با همان میز چوبی و با کیک و چای ... اما از آن‌ها که می‌شناسم اما همه رفته‌اند. فقط می‌گویند «سام وایز» وفادار همین دور و برها زندگی می‌کند. همین روزها پیدایش می‌کنم و یک عصرانه میهمانش می‌شوم تا کمی برایم از سفر بزرگشان تعریف کند ...

۹ نظر:

  1. این که واقعن عکس شایره!!

    پاسخ دادنحذف
  2. راستی سام وایز کاناداست!در سال ۶۲ دوران چهارم سام غیش میزنه و دیگه کسی نمیبیندش! دخترش میگه رفته به غرب! احتمالن کانادا!! به جان خودم! برو تو ویکی پدیا بخون!
    اونی که اونجاست یه هابیت دودره بازه خودشو جای آقای گمگی جا زده! برو ته و توشو در بیار!

    پاسخ دادنحذف
  3. پس تو بالاخره به شایر رسیدی. ولی حیف دیره. همه رفتند حتی سام وایز. ولی ناراحت نباش مهم اینه که الان تو اون جایی.

    پاسخ دادنحذف
  4. فکر کنم درباره سام درست میگی رضا ... این یارو هیچ شباهتی به سام نداره. پته شو میریزم رو آب!
    آره بابک جان. همه رفتن! نمیدونم چرا. منم یه مدت این جا میمونم و ظاهرا چاره ای نیست. میرم به سمت غرب ... خوب هر کدوم از ما هم یه مدت حلقه رو حمل کردیم دیگه. نه؟ میتونیم برسیم!

    پاسخ دادنحذف
  5. my friends here always tell me ur imagination is wonderfull but now i am gonna say uuuu...
    nice and that's it...

    پاسخ دادنحذف